تبليغاتX
رنج های پنوه

رنج های پنوه

رنج های پنوه

سلام

خسته نباشید

از اینکه به من لطف دارید و نظرهاتون رو بی پرده می گید خیلی خوشهالم

یکی از دوستان گفتند که خیلی چاپلوسی

من هم در جواب می گم که عشق یعنی چاپلوسی.عاشق یعنی چاپلوس.من نیازی به چاپلوسی کردن ندارم.اگر چاپلوس بودم الان اینجا نبودم.

در جواب سوالات دوست دیگرمون که گفتند شما چه پیشنهادهایی می کنید باید بگم من در همون نوشته اشاره کردم که ما باید آزاد باشیم تا راه رو خودمون انتخاب کنیم.البته از تجربیات بزرگان نیز استفاده کنیم

انسان از هر چیز که محدودش کنند حریص تر می شود.

ما باید باورهای خودمان را قوی کنیم.و همیشه به آن پایبند باشیم.در اینجا لازم است از دو دوست فداکارم که من را در این چند روز اخیر همراهی کردند کمال تشکر را کنم.

می خواهم در آپدیت بعدی وبلاگ نقته نظرات شما در را بطه با امر مهم ازدواج بدانم تا از آن در وبلاگ استفاده کنم.پس موضوع بعدی شد ((ازدواج))

Penoh

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:42  توسط احسان  | 

سلام

در حال حاضر که دارم  این نوشته را می نویسم ،معلول هستم.

یعنی نمی توانم حرکت کنم.

ولی خوشهالم که دوستان زیادی دارم که از من احوالپرسی کردند.

 شاید در این 21 سالی که از عمر خود را تلف کرده ام تنها به 6 ماه آن افتخار کنم .و تنها دارایی خود در این جهان را ، همسرم می دانم که دورادور مرا هم از نظر فکری و هم از نظر تیپی حمایت و مشاوره می کند.و هر چه دارم از اوست.

البته در این 6 ماه گذشته از جنبه ای که پیشرفت کرده ام مدیون یک انسان والا مقام و یک مدیر لایق هستم.

و از همینجا می خواهم از او تشکر کنم و به خاطر تنش هایی که در چند روز اخیر بینمان رخ داده از او معذرت خواهی کنم.

همیشه از خدا این دعا را خواستار بودم و هستم که خدایا به من چیزی عطا نکن مگر اینکه ابتدا ظرفیت آن را در من ایجاد کنی.

این دو روزی را که به دلیل مصدومیت در خانه هستم را تنها روزهای استراحت خود در 4 ماه گذشته می دانم.پس تصمیم گرفتم وبلاگ خود را آپدیت کنم.

یکی از تلخ ترین حوادث خود در سالهای گذشته را فوت دوست عزیز و مهربانم محمد رضا خوشابی می دانم که از صمیم قلب آرزوی روحی شاد  برای ایشان و صبری پایدار برای بازماندگان دارم.

قانون اول پنوه:اگر دختر بودم

شاید هیچ وقت به این فکر نکرده باشیم که اگر جنسیتمان فرق می کرد چه کارهایی می کردیم.

زن در دیدگاه اجتمایی دارای شخصیتی تاثیر گذار است.برای مثال اگر می خواهید کالایی را در واحد زیاد به فروش برسانید کافیست زنان آن منطقه یا ناحیه را مجاب کنید که کالای شما برای آنها فایده های زیادی دارد.صنعت موبایل و کامپیوتر نیز وقتی حضور زنان را در کنار خود دیدند به شدت پیشرفت کردند.

در جامعه کنونی ما زنان به چند دسته تقسیم می شوند

1-  گروهی هستند که خود را از جامعه زنان دور می دانند .دلیل این امر فغعالیتهاییست که پا به پای مردان در جامه انجام می دهند.این زنان فعال، پر انرژی،سخت کوش،تا حدی زیرک و البته ساده هستند.

2-    گروهی هستند که در عادتهای  زنانه خود غرق شده اند و برای بدست آوردن دل آنها کافی است از طریق خودشان وارد شد.یعنی عادتهای زنانه در پیش بگیریم.برای مثال جوانان پسر امروزی برای پیدا کردن دوست دختر مورد علاقه خود تیپهای زنانه و برداشتن زیر ابرو و..... انجام می دهند.

3-  گروه سوم گروهی هستند که از مردان به شدت متنفرند که دلیل آن می تواند شکست عشقی در رابطه با مرد یا پسر قبلی یا در تنفر در دوران کودکی از همسالان پسر یا .... دانست.

4-  گروهی هستند که مردان را پرستش می کنند نه به خاطر آن شخص یا اشخاص  بلکه به خاطر نیازهای شیطانی خود اعم از قدرت طلبی و حسادت. چونکه خود انها این قدرت را ندارند و به مردان متوسل می شوند.و راه فریب مردان را خود نیز بهتر از هر کسی می دانند که چیست!!

5-  زنانی که عضو هیچ کدام از گروهای بالا نباشند در این دسته جای می گیرند که بهترین نوع زنان است.یا به عبارتی از هر گروه قسمتی را دارند.پس مجموعه کاملی از خصوصیات بالا بهترین نوع زن است.

البته من کوچکتر از آن هستم که این تقسیمات را انجام دهم.من فقط نظر شخصی خود را اعلام می دارم.

در این یکسال اخیر همیشه یک آرزو بدجور ذهنم را مشغول کرده است((اگر دختر بودم!!!!))

اگر دختر بودم دیگه نمی خواستم 1 ساعت منتظر تاکسی بمونم.

برای شوهرم چپ و راست ناز می کردم.

تو یه مغازه که میرفتم هر چقدر هم که شلوغ بود فروشنده سریع کارم رو راه می انداخت. هر پسری که نگام می کرد واسش ناز وعشوه میومدم.دیگه لازم نبود صبح تا شب کار کنم.به هر طریقی که دوست داشتم آرایش می کردم وکسی بهم کاری نداشت.

مواردی رو که بالا ذکر کردم در یک لحظه به ذهنم آمده است و نوشته ام .این موارد یک درد اجتماعی را در جامعه ما نشان می دهد.

و آن هم نبود آزادی و عدالت اجتماعی برای دختر و پسر جوان .ما که نمی توانیم بگوییم یک انسان خلافکار در زندان آدم خوبی است چون دیگر دست به اعمال خلاف نمی زند.بلکه به واسطه در زندان بودنش نمی تواند دست به اعمال خلاف بزند.پس جوانان باید آزاد باشند و راه را خودشان انتخاب کنند و البته از مشاوره ها و تجربیات بزرگان و اطرافیان سود لازمه را ببرند و در آینده با قدرت تصمیم گیری کنند.

من درمیان تعدادی زن و دختر در شرکت مشغول به کار هستم.انسان هایی فوق العاده خوب و با کمترین ایرادها هستند.زنان پایه های استواری یک جامعه را در دست دارند و نباید آن را به راحتی ول کنند.

کما اینکه زنان موفق باعث غرور و سربلندی جامعه خود هستند.

پروین اعتصامی از جامعه شاعران و ملت ایران _ماری کوری از از جامعه دانشمندان شیمی و فیزیک و ملت فرانسه و گل سر سبد انها حضرت زهرا (س) از جامعه زنان و ملت اسلام از جمله کسانی هستند که نامشان همیشه در تاریخ جاودان است.پس چرا ما جاودان نشویم؟((از طرف زنان))

در پایان امیدوارم از حرف هایم خسته نشده باشید.منتظر نظرات زیبا و پر معنای شما هستم.

Penoh

۸۶.۶.۳۰

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:28  توسط احسان  | 

سلام

امروز می خواهم در مورد این وبلاگ توضیحاتی بدهم.

این وبلاگ حاصل تجربیات شخصی و عقاید  و باورهای خودم است.هدف از ایجاد این وبلاگ را در برقراری ارتباط با نسل جوانان امروز و نسل جوانان دیروز  می بینم.

نظرات زیبا و با عاطفه شما را از صمیم قلب می پذیرم و بر دانش خود می افزایم.

Penoh  واژه ای است که از پناه می آید.و من در پناه همین مردم به این درجه رسیده ام که البته خودستایی نیست و می خواهم بگویم مدیون مردم عزیز مان هستم .از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال .

دست تک تک  این مردم را می بوسم و برایشان آرزوی امید و سربلندی می کنم.و همچنان می گویم که محتاج تک تک شما هستم.

از هر گونه بحثی که در توانایی ام باشد دریغ نخواهم کرد.از علم روز کامپیوتر تا اقتصاد،از عشق تا نفرت،از اعتماد تا اعتیاد،از فرار تا قرار.

Penoh  دوست دارد که او را باور کنید تا به شما خدمت کند.

هر گونه مخالفتی را تشویق می کنم زیرا که تا مخالفت نباشد رشد و خودباوری به وجود نمی آید.

به سلایق مردم احترام می گذارم زیرا که انتخاب خود من هم ناشی از سلایق مردم است.

از ساده پوشی دفاع می کنم.از شیک پوشی هم دفاع می کنم.

با ظلم وستم ودزدی به شدت مخالفم.بچه ها را دوست دارم .تفریح را دوست دارم ولی ولگرد نیستم.

حافظ را دوست دارم ولی شاعر نیستم.

زیبایی را دوست دارم ولی زیبا نیستم.قناعت را می پسندم ولی قانع نیستم. عشق من کمک به مردم است.اما این دلیل نمی شود مردم مرا دوست داشته باشند.

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:30  توسط احسان  | 

سلام

هنگامی که در خلوت شب غرق می شوم،به یاد کارهای گذشته خود می افتم ،و ای خدا این کارها را هر چه که بد است بر من حقیر ببخش و هر چه خوب است ،توشه ای برای آینده ام  قرار بده.

خدایا دستانم را پرتوان و فکرم را امیدوار کن تا بتوانم برای تو قدم بردارم.خورشید چشمانم را از من نگیر تا پرستوی عشق به تو را به خانه مقصود برسانم.خدایا تنها هستی زندگی ام و تنها افتخار زندگی ام را تا زنده ام از من مگیر.میدانم که دلش خیلی برای من تنگ شده است و من نیز دلتنگش هستم.خدایا حال که دگر نای بیدار ماندن را ندارم در درس و زندگی ام موفق بگردان.

حال که با دیدی سطحی و البته عمیق از نظر خود به زندگی نگاه می کنم خود را بر پشت پرنده ای تشنه می بینم که هر چه به اوج می رود تشنه تر و خستگی اش کمتر .خدایا نیروی این پرنده را به من عطا کن .

عشق این واژه کم اما پر معنی را به من بیاموز.نه آنکه معنی آن را بدانم بلکه طرز استفاده درست از آن را یاد بگیرم.خدایا اگر راه پر فراز و نشیب را برای موفقیت انتخاب کرده ام آن را بر من آسان بگردان که تو قادر و توانایی.

Penoh

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:10  توسط احسان  |